تمام مطالب برچسب : آب

در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن (باباافضل کاشانی)

در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن (باباافضل کاشانی)

picture نویسنده :
در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن (باباافضل کاشانی)

افضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل ( زاده نیمۀ اول قرن شش، فوت حدود ۶۱۰ ه.ق.)، فیلسوف و حکیم بزرگ ایرانی است که تعداد زیادی رباعی به او نسبت داده شده است در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن؟ بر دوش جان نازک، بار گران نهادن؟ شاداب شاخ جان را، از بوم جاودانی برکندن از چه علت، در خاکدان نهادن؟ ز آوردن تن و جان، با هم چه سود بینی جز درد تن فزودن، جر بار جان نهادن گویندهٔ سمر را، زین حال در خور آید صد قصه جمع کردن، صد داستان نهادن از داستان و قصه، بگذر که غصه باشد پیش گرسنه چندی، از هیچ خوان نهادن گفت و شنید […]

ادامه مقاله
آب را گل نکنیم- سهراب سپهری

آب را گل نکنیم- سهراب سپهری

picture نویسنده :
آب را گل نکنیم- سهراب سپهری

آب را گل نکنیم- سهراب سپهری   در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب. یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید. یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد. آب را گل نکنیم: شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی. دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب. زن زیبایی آمد لب رود، آب را گل نکنیم: روی زیبا دو برابر شده است. چه گوارا این آب! چه زلال این رود! مردم بالادست، چه صفایی دارند! چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد! من ندیدم دهشان، بی‌گمان پای چپرهاشان جا پای خداست. ماهتاب آن‌جا، می‌کند روشن پهنای کلام. بی‌گمان در ده بالادست، چینه‌ها کوتاه است. مردمش می‌دانند، که شقایق چه گلی است. بی‌گمان آن‌جا آبی، آبی است. غنچه‌یی […]

ادامه مقاله