تمام مطالب برچسب : ابن حسام خوسفی

نقاب سنبل تر برشکن تجلّی را ( ابن حسام خوسفی)

نقاب سنبل تر برشکن تجلّی را ( ابن حسام خوسفی)

picture نویسنده :
نقاب سنبل تر برشکن تجلّی را ( ابن حسام خوسفی)

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است ، از آثار او می‌توان به دیوان اشعار، خاوران‌نامه، رساله نثراللآلی، دلایل النبوه و نسب‌نامه اشاره کرد.   اشعار زیبا و خواندنی ابن حسام خوسفی   نقاب سنبل تر برشکن تجلّی را بسوز زآتش عارض حجاب تقوی را به باد رایحهٔ زلف عنبرین برده هزار دفتر تعلیم و درس و فتوی را تسلی دل عاشق به جز جمال تو نیست جمال خویش برو جلوه ده تسلی را لبت خلاصهٔ انفاس عیسوی دارد دمی به ما بنما معجزات عیسی را دوای دیدهٔ من […]

ادامه مقاله
نهان که می‌کند این درد آشکارهٔ ما (ابن حسام خوسفی)

نهان که می‌کند این درد آشکارهٔ ما (ابن حسام خوسفی)

picture نویسنده :
نهان که می‌کند این درد آشکارهٔ ما (ابن حسام خوسفی)

محمد فرزندحسام الدین حسن ، معروف به ابن حسام ، شاعر ، عارف ، فقیه و اندیشمند قرن هشتم ونهم هجری است. تولد ابن حسام راسالهای 782 و یا 783 هجری ( 760 شمسی ) دانسته اند. زادگاه ابن حسام ، شخرک خوسف است که از بخش های فعلی بیرجند و از قدیمی ترین آبادی های قهستان می باشد. ابن حسام تحصیلات مقدماتی و تربیت خود را مدیون پدر دانا و با فضیلتش می داند نهان که می‌کند این درد آشکارهٔ ما که راست چاره که از دست رفت چارهٔ ما هزار کوه بلا بر دلم فرود آمد زهی تحمّل سنگین دل چو خارهٔ ما نگار ما به کنار آمد و کناره گرفت فغان ز حسرت این درد بی کنارهٔ […]

ادامه مقاله
خوشتر ز آستان تو ما را مقام نیست (ابن حسام خوسفی)

خوشتر ز آستان تو ما را مقام نیست (ابن حسام خوسفی)

picture نویسنده :
خوشتر ز آستان تو ما را مقام نیست (ابن حسام خوسفی)

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند. از آثار او می‌توان به دیوان اشعار، خاوران‌نامه، رساله نثراللآلی، دلایل النبوه و نسب‌نامه اشاره کرد خوشتر ز آستان تو ما را مقام نیست کوی تو کم ز روضه دار السلام نیست گفتم که خاک راه تو ام ملتفت نشد بیچاره من که اینقدرم احترام نیست گفتم بیا که از غم لعل تو سوختم گفت این طمع به غیر تمنای خلم نیست آیینه وجود که زنگار غم گرفت ساقی صفاش […]

ادامه مقاله