تمام مطالب برچسب : احمد شاملو

دیریست عابری نگذشته (احمد شاملو)

دیریست عابری نگذشته (احمد شاملو)

picture نویسنده :
دیریست عابری نگذشته (احمد شاملو)

احمد شاملو (۲۱ آذر ۱۳۰۴–۲ مرداد ۱۳۷۹) متخلص به الف. بامداد یا الف. صبح، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس ایرانی و از بنیان‌گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود.   دیریست عابری نگذشته دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام . فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد اما سحر کجا! در خلوتی که هست؛ نه شاخه ای زجنبش مرغی خورد تکان نه باد روی بام و دری آه می کشد. حتی نمی کند سگی از دور شیونی حتی نمی کند خسی از باد جنبشی غول سکوت می گزدم با فغان خویش و من در انتظار که خواند خروس صبح! کشتی به شن نشسته […]

ادامه مقاله
این است عطر خاکستری (شاملو)

این است عطر خاکستری (شاملو)

picture نویسنده :
این است عطر خاکستری (شاملو)

احمد شاملو (۲۱ آذر ۱۳۰۴ – ۲ مرداد ۱۳۷۹) متخلص به الف. بامداد یا الف. صبح، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس ایرانی و از بنیان‌گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود این است عطر خاکستری هوای که از نزدیکی صبح سخن می گوید زمین آبستن روزی دیگر است این است زمزمه سپیده این است آفتاب که بر می آید تک تک ، ستاره ها آب می شوند و شب بریده بریده به سایه های خرد تجزیه می شود و در پس هر چیز پناهی می جوید و نسیم خنک بامدادی چونان نوازشی ست عشق ما دهکده ای که هرگز به خواب نمی رود نه به شبان و نه به روز و جنبش و […]

ادامه مقاله
 بیتوته‌یِ کوتاهی‌ست جهان(احمد شاملو)

 بیتوته‌یِ کوتاهی‌ست جهان(احمد شاملو)

picture نویسنده :
 بیتوته‌یِ کوتاهی‌ست جهان(احمد شاملو)

بیتوته‌یِ کوتاهی‌ست جهان(احمد شاملو) بیتوته‌یِ کوتاهی‌ست جهان در فاصله‌یِ گناه و دوزخ خورشید هم‌چون دشنامی برمی‌آید و روز شرمساری‌یِ جبران‌ناپذیری‌ست. آه پیش از آن که در اشک غرقه‌شوم چیزی بگوی درخت، جهلِ معصیت‌بارِ نیاکان است و نسیم وسوسه‌یی‌ست نابه‌کار. مهتابِ پاییزی کفری‌ست که جهان را می‌آلاید. چیزی بگوی پیش از آن که در اشک غرقه‌شوم چیزی‌بگوی هر دریچه‌یِ نغز بر چشم‌اندازِ عقوبتی می‌گشاید. عشق رطوبتِ چندش‌انگیزِ پلشتی‌ست و آسمان سرپناهی تا به خاک بنشینی و بر سرنوشتِ خویش گریه سازکنی. آه پیش از آن که در اشک غرقه‌شوم چیزی بگوی، هرچه باشد چشمه‌ها از تابوت می‌جوشند و سوگ‌وارانِ ژولیده آبرویِ جهان‌اند. عصمت به آینه مفروش که فاجران نیازمندتران‌اند. خامُش منشین خدا را پیش از آن که در اشک غرقه‌شوم از […]

ادامه مقاله
شعر مرگ من را / احمد شاملو

شعر مرگ من را / احمد شاملو

picture نویسنده :
شعر مرگ من را / احمد شاملو

شعر مرگ من را اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد *************** در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام نیلوفر و باران در تو بود خنجر و فریادی در من فواره و رؤیا در تو بود تالاب و سیاهی در من در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم *************** من برگ را سرودی کردم سر سبز تر ز بیشه من موج را سرودی کردم پرنبض تر ز انسان […]

ادامه مقاله
شعر نوروز در زمستان/ احمد شاملو

شعر نوروز در زمستان/ احمد شاملو

picture نویسنده :
شعر نوروز در زمستان/ احمد شاملو

شعر نوروز در زمستان/ احمد شاملو   سالی نوروز بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید، ‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب بی گردش ِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه سالی نوروز بی‌گندم ِ سبز و سفره می‌آید، بی‌پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور بی‌رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی. سالی نوروز همراه به درکوبی مردانی سنگینی‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش: تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز نام ِ ممنوع‌اش را وتاقچه گناه دیگربار با احساس ِ کتاب‌های ممنوع تقدیس شود. در معبر ِ قتل ِ عام شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد. دروازه‌های بسته به ناگاه فراز خواهدشد دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد لبان فراموشی به خنده باز خواهدشد وبهار درمعبری از غریو […]

ادامه مقاله
شعر احمد شاملو / بر خاک جدی ایستادم

شعر احمد شاملو / بر خاک جدی ایستادم

picture نویسنده :
شعر احمد شاملو / بر خاک جدی ایستادم

شعر احمد شاملو / بر خاک جدی ایستادم بر خاک جدی ایستادم و خاک، به‌سانِ یقینی استوار بود. به ستاره شک کردم و ستاره در اشکِ شکِّ من درخشید. و آن‌گاه به خورشید شک کردم که ستاره‌گان را هم‌چون کنیزکانِ سپیدرویی در حرم‌خانه‌یِ پُرجلال‌اش نهان‌می‌کرد. دیوارها زندان را محدود می‌کند دیوارها زندان را محدودتر نمی‌کند. میانِ دو زندان درگاهِ خانه‌یِ تو آستانه‌یِ آزادی است لیکن در آستانه تو را به قبولِ یکی از آن دو از خود اختیاری نیست! منبع: beytoote

ادامه مقاله