تمام مطالب برچسب : باباافضل کاشانی

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی (باباافضل کاشانی)

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی (باباافضل کاشانی)

picture نویسنده :
رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی (باباافضل کاشانی)

افضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل ( زاده نیمۀ اول قرن شش، فوت حدود ۶۱۰ ه.ق.)، فیلسوف و حکیم بزرگ ایرانی است که تعداد زیادی رباعی به او نسبت داده شده است. خواجه نصیرالدین توسی گفته است که شخصی به نام کمال الدین محمد حاسب که از شاگردان بابا افضل کاشانی بوده است در روزگار نوباوگی خواجه نصیر ( زادۀ ۵۹۷ ) به دیار آن‌ها ( توس ) افتاده است وخواجه نصیر برای یادگیری ریاضی پیش وی می رفته است رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی مشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی شمشاد ز قدّت به خم، ای سرو دل آرا خورشید ز رویت دژم، ای ماه سخن […]

ادامه مقاله
در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن (باباافضل کاشانی)

در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن (باباافضل کاشانی)

picture نویسنده :
در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن (باباافضل کاشانی)

افضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل ( زاده نیمۀ اول قرن شش، فوت حدود ۶۱۰ ه.ق.)، فیلسوف و حکیم بزرگ ایرانی است که تعداد زیادی رباعی به او نسبت داده شده است در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن؟ بر دوش جان نازک، بار گران نهادن؟ شاداب شاخ جان را، از بوم جاودانی برکندن از چه علت، در خاکدان نهادن؟ ز آوردن تن و جان، با هم چه سود بینی جز درد تن فزودن، جر بار جان نهادن گویندهٔ سمر را، زین حال در خور آید صد قصه جمع کردن، صد داستان نهادن از داستان و قصه، بگذر که غصه باشد پیش گرسنه چندی، از هیچ خوان نهادن گفت و شنید […]

ادامه مقاله
سرگشته وار بر تو گمان خطا برم ( باباافضل کاشانی )

سرگشته وار بر تو گمان خطا برم ( باباافضل کاشانی )

picture نویسنده :
سرگشته وار بر تو گمان خطا برم ( باباافضل کاشانی )

افضل الدین محمد پسر حسن پسر حسین پسر محمد خوزه‌ای مرقی کاشانی شناخته شده به باباافضل کاشی یا کاشانی شاعر و عارف ایرانی در واپسین سال‌های سده ششم هجری زاده شد. باباافضل همدوره با تازش مغول می‌زیست. بابا افضل کاشانی در تمام مدت عمر خود در کاشان ساکن بوده و اوقات خود را به تدریس و تألیف و تحقیق و مباحثه گذرانده‌است. برخی خواجه نصیرالدین طوسی را شاگرد و یا خویشاوند وی می‌دانند سرگشته وار بر تو گمان خطا برم بی آنکه هیچ راه به چون و چرا برم از جان و از تنم نتوانم به شرح گفت کاندر رهت، ز هر دو، چه مایه بلا برم من رخت بینوایی تن بر کجا نهم؟ من جان زینهاری خود را کجا […]

ادامه مقاله