تمام مطالب برچسب : تابستان

شعر تابستان 1

شعر تابستان 1

picture نویسنده :
شعر تابستان 1

«شعر تابستان» فصل تابستان است سایه ای می جویم سایه ای پر الفت کوچه ها گرم کلام خانه ها گرم سخن ***شعر تابستان*** کودکی با شادی روی خاک نمناک کلبه ای می سازد کلبه ای بی سرما ***شعر تابستان*** ان طرف تر دخترک می دوزد لباس از جنس خیال و عروسک پشت ویترین مغازه چشمکی می زند به دنبال لباس ***شعر تابستان*** این طرف تر در خیابان گنجشکی افتاده بی غذا فصل تابستان است می نویسم شعری از زبان سهراب و خدایی که در این نزدیکی است … شاعر: هستی شمس «شعر تابستان» تابستان اوز حیات دور از اوز دشـوار بـاشـد             گلی که در اوز نیست خار باشد بهارش را که نیست لازم به گفتن          از آن خهر و حکار […]

ادامه مقاله
شعر تابستان 2

شعر تابستان 2

picture نویسنده :
شعر تابستان 2

«شوم تابستان» خدایا من چرا سردم؟ در سکوت غمگینم در شلوغی پر از دردم ***شعر تابستان*** آه خدایا , خدایا آه چرا من باز مانده ام, باز از راه تابستان است و چنین سردم ؟ آخر آسان نبود من دردم ***شعر تابستان*** تا خزان وقت بسیار است اما از همینک من زردم آه خدایا , خدایا آه ***شعر تابستان*** من تابستان نمی خواهم روز های بی پایان نمی خواهم زندگی در جریان نمی خواهم ***شعر تابستان*** مریضم لیک درمان نمی خواهم نیز جان نمی خواهم آه خدایا , خدایا آه چرا از چاله افتادم در چاه من این تابستان بی شب را نمی خواهم شاعر: تاها «در هیاهوی جانسوز تابستان » در هیاهوی جانسوز تابستان مردی بیدار نشسته است زیر […]

ادامه مقاله