تمام مطالب برچسب : حضرت فاطمه زهرا

اشعار شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه (5)

اشعار شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه (5)

picture نویسنده :
اشعار شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه (5)

مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) امشب دلم گرفته برای دلت حسن قربان بیقراری و چشم ترت حسن یک گوشه ای نشستی  و هی آه می کشی تصویر کوچه آمده در خاطرت حسن هر بار وقت ضربه ی سیلی که میرسد خود را گذاشتی عوض مادرت حسن او پیش چشم تو به زمین خورد و ناله زد این داغ تا ابد نشود باورت حسن تو بهر گوش پاره ی او ناله ها زدی او گفت زیر لب که فدای سرت حسن امشب کمی ملاحظه کن آه کم بکش در پیش چشم خواهر غم پرورت حسن شاعر:حسین شادمند شعر شهادت حضرت فاطمه (س) تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد آرزوهــا را عـلــی در […]

ادامه مقاله
اشعار شهادت حضرت زهرا (س) و دهه فاطمیه (2)

اشعار شهادت حضرت زهرا (س) و دهه فاطمیه (2)

picture نویسنده :
اشعار شهادت حضرت زهرا (س) و دهه فاطمیه (2)

از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص) خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر (ع) مانده حـسـیـن مظـلوم(ع) حیران در آن میانه از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س) وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه […]

ادامه مقاله
اشعار شهادت حضرت زهرا (س) و دهه فاطمیه

اشعار شهادت حضرت زهرا (س) و دهه فاطمیه

picture نویسنده :
اشعار شهادت حضرت زهرا (س) و دهه فاطمیه

صدف چشم من از داغ تو گوهر بارست چه کنم؟! کار علی بی تو به عالم، زارست! اشتیاق تو مرا می‏کشد از خانه برون ور نه از خانه برون آمدنم، دشوارست! موقع آمد و شد، فاطمه جان! می‏بینم دیده‏ی زینب تو مات در و دیوارست! به گواهی شب و، زمزمه‏ی مرغ سحر اهل یثرب همه خوابند و، علی بیدارست روز در خانه، پرستار حسین و حسنم کمکم کن! که نگهداری شان دشوارست! یاد آن روز که با زینب تو می‏گفتم: دخترم! گریه مکن! مادرتان بیمارست! چاه داند که به من، عمر چه ِسان می‏گذرد قصه، کوتاه کنم ور نه سخن بسیارست بشنو از شاعر (ژولیده)، تو راز دل من صدف چشم من از داغ تو، گوهر بارست ژولیده نیشابوری دیشب […]

ادامه مقاله