تمام مطالب برچسب : خیام

رباعیات زیبای خیام نیشابوری (5)

رباعیات زیبای خیام نیشابوری (5)

picture نویسنده :
رباعیات زیبای خیام نیشابوری (5)

عُمَر خَیّام نیشابوری (نام کامل: غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری) (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی در نیشابور – درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی در نیشابور) که خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری هم نامیده شده‌است، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است  این قافله ی عمر عجب میگذرد! دریاب دمی که با طرب میگذرد؛ ساقی، غم فردای حریفان چه خوری. پیش آر پیاله را، که شب میگذرد. ****************** اسرار ازل را نه تو دانی و نه من، وین حرف معما نه تو خوانی و نه من؛ هست از پس پرده گفتگوی من و تو، چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من.  ****************** وقت سحر است، خیز ای مایهی ناز، نرمک نرمک […]

ادامه مقاله
رباعیات زیبای خیام نیشابوری(4)

رباعیات زیبای خیام نیشابوری(4)

picture نویسنده :
رباعیات زیبای خیام نیشابوری(4)

 آورد به اضطرارم اول به وجود جز حیرتم از حیات چیزی نفزود رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود زین آمدن و بودن و رفتن مقصود ****************** دیدم بــســر عــمارتی مـــردی فـــرد کو گِل بلگد می زد و خوارش می کرد وان گِل بــه زبان حال با او می گفت ساکن، که چو من بسی لگد خواهی خورد ****************** این قـافـله عـمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد ****************** روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد ابــر از رخ گـلـزار هـمـی شـوید گـرد بـلـبـل بــه زبـان پـهلوی بـا گـل زرد فــریـاد هـمی زنـد کــه مـی بـایـد خـورد ****************** گویند […]

ادامه مقاله
رباعیات زیبای عمر خیام (3)

رباعیات زیبای عمر خیام (3)

picture نویسنده :
رباعیات زیبای عمر خیام (3)

آن قصر که بهرام درو جام گرفت آهو بچه کرد و رو به آرام رفت بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟ ********رباعیات خیام******** هر ذره که بر روی زمینی بوده است خورشید رخی زهره جبینی بوده است گـرد از رخ آستین بـه آزرم افشان کـان هم رخ خوب نازنینی بـوده است ********رباعیات خیام******** امروز که نوبت جوانی من است می نوشم از آن که کامرانی من است عیبم نکنید گرچه تلخ است خوش است تلخ است از آن که زندگانی من است ********رباعیات خیام******** بسیار بگشتیم به گرد در و دشت اندر همه آفاق بگشتیم بگشت کس را نشنیدیم که آمد زین راه راهی که برفت ، راهرو باز نگشت ********رباعیات خیام******** ای […]

ادامه مقاله
گزیده ای از رباعیات عمر خیام (2)

گزیده ای از رباعیات عمر خیام (2)

picture نویسنده :
گزیده ای از رباعیات عمر خیام (2)

گزیده ای از رباعیات عمر خیام هر چند که رنگ و روی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا ******رباعیات خیام****** چون عهده نمی شود کسی فردا را حـالی خوش دار این دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ما بـسیار بـــگردد و نــیـابد ما را ******رباعیات خیام****** چون در گذرم به باده شویید مرا تلقین ز شراب ناب گویید مرا خواهید به روز حشر یابید مرا از خاک در میکده جویید مرا ******رباعیات خیام****** چندان بخورم شراب کاین بوی شراب آید ز تراب چون روم زیر تراب گر بر سر خـاک من رسد مخموری از بوی شراب من شود مست […]

ادامه مقاله
گزیده ای از رباعیات عمر خیام

گزیده ای از رباعیات عمر خیام

picture نویسنده :
گزیده ای از رباعیات عمر خیام

«گزیده ای از رباعیات خیام» بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ؟ هیچ وز حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ شـمع  طـربم  ولی  چـو  بنـشستم  هیچ من  جام  جمم  ولی  چو  بشکستم هیچ *****رباعیات خیام***** چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ خوش باش که بعد از من و تو ماه  بسی از سـلخ  بـغره  آیــد   از  غـره   بـسلخ *****رباعیات خیام***** زان پیش  که  نام  تو  ز  عالم   برود می خور که چو می بدل رسد غم برود بگشای   سر   زلف  بتی   بند  به  بند زان  پیش  که  بند  بندت  از هم  برود *****رباعیات خیام***** اکنون  که  ز  خوشدلی  بجز نام  نماند یک  همدم  پخته   جز  می  […]

ادامه مقاله