تمام مطالب برچسب : سرو

بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز (وحشی بافقی)

بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز (وحشی بافقی)

picture نویسنده :
بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز (وحشی بافقی)

 بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز لبت جان پرور و زلفت دلاویز خیالت برده از دل صبر و تابم نگاهت کرده سرمست و خرابم کمند زلف مشکین تو دامم شراب لعل نوشینت به جامم به هر خدمت که فرمایی برآنم به جان کوشم درین ره تا توانم نه کوه سنگ اگر باشد ز پولاد کنم با نیروی عشقش ز بنیاد چه جای کوه اگر همت گمارم اگر دریاست گرد از وی برآرم شکفت از گفته فرهاد آن ماه به سان غنچه از باد سحرگاه پس از این گفتگو و عهد و پیوند قرار این داد شیرین شکر خند که تا انجام کار آن شوخ طناز به هر نزهتگهی جشنی کند ساز به هر دشتی کند روزی دو منزل به […]

ادامه مقاله