تمام مطالب برچسب : سعدی

اشعار عاشقانه سعدی

اشعار عاشقانه سعدی

picture نویسنده :
اشعار عاشقانه سعدی

شعری عاشقانه از سعدی پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را از سر زلف عروسان چمن دست بدارد به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا […]

ادامه مقاله
به پایان آمد این دفتر (سعدی)

به پایان آمد این دفتر (سعدی)

picture نویسنده :
به پایان آمد این دفتر (سعدی)

سعدی شیرازی با نامِ کاملِ ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلح بن عبدالله بن مشرّف سعدی شیرازی (زادهٔ ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ هـ.ق. برابر با حدود ۵۸۹ خورشیدی و ۱۲۱۰ میلادی در شیراز – درگذشتهٔ حدود ۶۹۱ هـ.ق. برابر با حدود ۶۷۰ یا ۶۷۱ خورشیدی و ۱۲۹۱ یا ۱۲۹۲ میلادی ) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی نامدار ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به‌خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست.   شعر زیبای به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی   به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی کتاب بالغ منی حبیبا معرضا عنی ان افعل ما تری انی علی عهدی و میثاقی نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت که خود را بر […]

ادامه مقاله
با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را (سعدی)

با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را (سعدی)

picture نویسنده :
با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را (سعدی)

 مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است.وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را من که با مویی به قوت برنیایم ای عجب با یکی افتاده‌ام کو بگسلد زنجیر را چون کمان در بازو آرد سروقد سیمتن آرزویم می‌کند کآماج باشم تیر را می‌رود تا در کمند افتد […]

ادامه مقاله
تن آدمی شریف است (سعدی)

تن آدمی شریف است (سعدی)

picture نویسنده :
تن آدمی شریف است (سعدی)

ابومحمّد مُصلِح‌الدین بن عبدالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف‌الدین (زادهٔ ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ هـ.ق. در شیراز، ایران – درگذشتهٔ حدود ۶۹۱ هـ.ق) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی نامدار ایرانی است.  آثار معروفش کتاب گلستان به نثر و بوستان در بحر متقارب (وزنِ شاهنامهٔ فردوسی) و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به مجموع آثار او کلیات سعدی می‌گویند.   تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیت خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد که همین سخن […]

ادامه مقاله
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا (سعدی)

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا (سعدی)

picture نویسنده :
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا (سعدی)

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را باری به چشم احسان در حال ما نظر کن کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم کسایشی نباشد بی دوستان بقا را چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را حال نیازمندی در وصف می‌نیاید آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت چندان که بازبیند دیدار آشنا را […]

ادامه مقاله
تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی/ سعدی

تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی/ سعدی

picture نویسنده :
تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی/ سعدی

تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی ملامتگوی بی‌حاصل ترنج از دست نشناسد در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید مرا در رویت از حیرت فروبسته‌ست گویایی تو با این حسن نتوانی که روی از خلق درپوشی که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی تو صاحب منصبی جانا ز مسکینان نیندیشی تو خواب آلوده‌ای بر چشم بیداران نبخشایی گرفتم سرو آزادی نه از ماء مهین زادی مکن بیگانگی با ما چو دانستی که از مایی دعایی گر نمی‌گویی به […]

ادامه مقاله
مرا رازیست اندر دل…(سعدی)

مرا رازیست اندر دل…(سعدی)

picture نویسنده :
مرا رازیست اندر دل…(سعدی)

مرا رازیست اندر دل…   دلم تا عشقباز آمد دراو جز غم نمی بینم دلی بی غم کجا جویم که درعالم نمی بینم دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی آید دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی بینم مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم باز چون محـــــــرم نمی بینم قناعت می کنم با درد چون درمان نمی یابم تحمل می کنم با زخم چون مرهـــــــم نمی بینم خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه  که من تا آشــــــــــنا گشـــــــتم دل خرم نمی بینم نم چشم آبروی من ببرد از بس که می گریم چرا گریم کـــــــز آن حاصل برون از نم نمی بینم کنون دم درکش ای […]

ادامه مقاله
شعر سعدی شیرازی درباره عید فطر

شعر سعدی شیرازی درباره عید فطر

picture نویسنده :
شعر سعدی شیرازی درباره عید فطر

برگ تحویل می کند رمضان بار تودیع بر دل اخوان یار نادیده سیر، زود برفت دیر ننشست نازنین مهمان ماه فرخنده روی برپیچید و علیک السلام یا رمضان الوادع ای زمان طاعت و خیر مجلس ذکر و محفل قرآن بهر مردمان ایزدی بر لب نفس در بند و دیو در زندان تا دگر روزه با جهان آید بس بگردد به گونه گونه جهان بلبلی زار می نالید بر فراق بهار وقت خزان گفتم  انده مبر که باز آید روز تو روز و لاله و ریحان گفت  ترسم بقا وفا نکند وره هر سال گل  رمدبستان روزه بسیار و عید خواهد بود تیر ماه و بهار و تابستان تا که در منزل حیات بود سال دیگر که در غریبستان   منبع […]

ادامه مقاله
شب یلدا در سخن شاعران

شب یلدا در سخن شاعران

picture نویسنده :
شب یلدا در سخن شاعران

در فرهنگ عامیانه‌ی مردم، شب یلدا و شب چله، شب دوستی است. شب بار عام و کارهای خیریه است. مردم ایران که اکثراً کشاورز یا دام‌دار بوده‌اند، آموخته‌اند تا سرمای زمستان را بهانه‌ای برای دورهم جمع‌شدن و جشن به پایان رساندن یک سال زراعی بدانند. لیکن در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، یلدا اغلب چهره‌ی تاریک و خشن شبی طولانی است. شبی که عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند. طولانی و تاریک بودن یلدا استعاره‌ایست برای فراق جان‌کاه معشوق، تنهایی و انتظار وصال و گاه گیسوی سیاه و بلند یار. و حال چندبیتی در این مضمون می‌خوانیم: حافظ: صحبت حکام، ظلمت شب یلدا است نور ز خورشید خواه بو که برآید سعدی: هنوز با همه دردم امید درمان است […]

ادامه مقاله