تمام مطالب برچسب : سنایی

ای همه خوبی در آغوش شما (سنایی)

ای همه خوبی در آغوش شما (سنایی)

picture نویسنده :
ای همه خوبی در آغوش شما (سنایی)

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنانچه ازشعر سنایی برمی‌آید او به تمام دانشهای زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶۲ سالگی درگذشت.   شعری زیبا و خواندنی از سنایی   ای همه خوبی در آغوش شما قبلهٔ جانها بر و دوش شما ای تماشاگه عقل نور پاش در میان لعل خاموش شما وی امانت جای چرخ سبز پوش بر کران چشمهٔ نوش شما آهوان در بزم شیران در شکار بندهٔ […]

ادامه مقاله
تا خیال آن بت قصاب در چشم من است (سنایی)

تا خیال آن بت قصاب در چشم من است (سنایی)

picture نویسنده :
تا خیال آن بت قصاب در چشم من است (سنایی)

ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی یا حکیم سنایی در سال ۴۷۳ هجری قمری در شهر غزنه (واقع در افغانستان) دیده به‌ جهان گشود، و در سال ۵۴۵ هجری قمری در همان شهر درگذشت. حکیم سنایی از بزرگ‌ترین شاعران قصیده‌گو و مثنوی‌سرای زبان پارسی است، که در سدهٔ ششم هجری می‌زیسته است. تا خیال آن بت قصاب در چشم من است زین سبب چشمم همیشه همچو رویش روشن است تا بدیدم دامن پر خونش چشم من ز اشگ بر گریبان دارم آنچ آن ماه را بر دامن است جای دارد در دل پر خونم آن دلبر مقیم جامه پر خون باشد آن کس را که در خون مسکن است با من از روی طبیعت گر نیامیزد رواست از برای آنکه […]

ادامه مقاله
الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی( حکیم سنایی)

الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی( حکیم سنایی)

picture نویسنده :
الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی( حکیم سنایی)

الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم  ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم که از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی همی خور بادهٔ صافی ز غم آن به که کم لافی که هرگز عالم جافی نگیرد با کس آرامی منه بر خط گردون سر ز عمر خویش بر خور که عمرت را ازین خوشتر نخواهد بود ایامی چرا باشی چو غمناکی مدار از مفلسی باکی که ناگاهان شوی خاکی ندیده از جهان کامی مترس از کار نابوده مخور اندوه بیهوده دل از غم دار آسوده به کام […]

ادامه مقاله