تمام مطالب برچسب : سهراب سپهری

بانگی از دور مرا می خواند (سهراب سپهری)

بانگی از دور مرا می خواند (سهراب سپهری)

picture نویسنده :
بانگی از دور مرا می خواند (سهراب سپهری)

سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران) شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌اند   شعری زیبا از سهراب سپهری   دیرگاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است بانگی از دور مرا می خواند، لیک پاهایم در قیر شب است. رخنه ای نیست در این تاریکی در و دیوار به هم پیوسته سایه ای لغزد اگر روی زمین نقش وهمی است ز بندی رسته. نفس آدمها سر به سر افسرده است روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا، هر نشاطی مرده است دست جادویی شب در به روی من و غم […]

ادامه مقاله
چشم ها را باید شست (سهراب سپهری)

چشم ها را باید شست (سهراب سپهری)

picture نویسنده :
چشم ها را باید شست (سهراب سپهری)

سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران) شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌اند.   شعری زیبا و خواندنی از سهراب سپهری   گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید واژه ها را باید شست واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت دوست را، زیر باران باید دید عشق را، زیر باران باید جست زیر باران باید با […]

ادامه مقاله
شعر ساعت از سهراب سپهری

شعر ساعت از سهراب سپهری

picture نویسنده :
شعر ساعت از سهراب سپهری

شعر زیبای سهراب سپهری سایه دراز لنگر ساعت روی بیابان بی‌پایان در نوسان بود: می‌آمد، می‌رفت. می‌آمد، می‌رفت. و من روی شن‌های روشن بیابان تصویر خواب کوتاهم را می‌کشیدم، خوابی که گرمی دوزخ را نوشیده بود و در هوایش زندگی‌ام آب شد. خوابی که چون پایان یافت من به پایان خودم رسیدم. من تصویر خوابم را می‌کشیدم و چشمانم نوسان لنگر ساعت را در بهت خودش گم کرده بود. چه‌گونه می‌شد در رگ‌های بی‌فضای این تصویر همه گرمی خواب دوشین را ریخت؟ تصویرم را کشیدم چیزی گم شده بود. روی خودم خم شد: حفرهٔی در هستی من دهان گشود. سایه دراز لنگر ساعت روی بیابان بی‌پایان در نوسان بود و من کنار تصویر زنده خوابم بودم. تصویری که رگ‌هایش در […]

ادامه مقاله
تا شقایق هست زندگی باید کرد (سهراب سپهری)

تا شقایق هست زندگی باید کرد (سهراب سپهری)

picture نویسنده :
تا شقایق هست زندگی باید کرد (سهراب سپهری)

سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران) شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌اند دشت هایی چه فراخ کوه هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟ من دراین آبادی پی چیزی می گشتم پی خوابی شاید پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود که صدایم می زد پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم چه کسی با من حرف می زد ؟ سوسماری لغزید راه افتادم یونجه زاری سر راه بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ و فراموشی خاک لب آبی گیوه ها […]

ادامه مقاله
گیاه تلخ افسونی (سهراب سپهری )

گیاه تلخ افسونی (سهراب سپهری )

picture نویسنده :
گیاه تلخ افسونی (سهراب سپهری )

سهراب سپهری (تولد: ۱۵ مهر ۱۳۰۷ کاشان – وفات: ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران) شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. سهراب سپهری از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌اند گیاه تلخ افسونی ! شوکران بنفش خورشید را در جام سپید بیابان ها لحظه لحظه نوشیدم و در آیینه نفس کشنده سراب تصویر ترا در هر گام زنده تر یافتم در چشمانم چه تابش ها که نریخت و در رگ هایم چه عطش ها که نشکفت آمدم تا ترا بویم و تو زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی به پاسِ این همه راهی که آمدم غبار نیلی شب ها راهم می گرفت و غریو ریگ روان خوابم […]

ادامه مقاله
روزی خواهم آمد… (سهراب سپهری )

روزی خواهم آمد… (سهراب سپهری )

picture نویسنده :
روزی خواهم آمد… (سهراب سپهری )

روزی خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد. در رگ ها ، نور خواهم ریخت . و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید. خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد. زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید. کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ! دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت . جار خواهم زد: ای شبنم ، شبنم ، شبنم. رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است، کهکشانی خواهم دادش . روی پل دخترکی بی پاست ، دب آکبر را بر گردن او خواهم آویخت. هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید. هر چه دیوار […]

ادامه مقاله
گلایـه دکتر شریـعتی از خـدا و جـواب سهراب سپـهری

گلایـه دکتر شریـعتی از خـدا و جـواب سهراب سپـهری

picture نویسنده :
گلایـه دکتر شریـعتی از خـدا و جـواب سهراب سپـهری

خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی […]

ادامه مقاله
چشم ها را باید شست/ سهراب سپهری

چشم ها را باید شست/ سهراب سپهری

picture نویسنده :
چشم ها را باید شست/ سهراب سپهری

چشم ها را باید شست/ سهراب سپهری چشمها را باید شست جور دیگر باید دید چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد‌ با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید دید‌ عشق را زیر باران باید جست هر کجا هستم٬باشم‌ آسمان مال من است پنجره٬‌فکر٬‌هوا‌٬عشق‌ زمین مال من است چشمها را باید شست جور دیگر باید دید چترها را باید بست زیر باران باید رفت منبع : beytoote

ادامه مقاله
تا انتهای حضور (سهراب سپهری)

تا انتهای حضور (سهراب سپهری)

picture نویسنده :
تا انتهای حضور (سهراب سپهری)

امشب در یک خواب عجیب رو بهسمت کلمات باز خواهد شد باد چیزی خواهد گفت سیب خواهد افتاد روی اوصاف زمین خواهد غلتید تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت سقف یک وهم فرو خواهد ریخت چشم هوش محزون نباتی را خواهددید پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید راز سر خواهد رفت ریشه زهد زمان خواهد پوسید سر راه ظلمات لبه صحبت آب برق خواهد زد باطن آینه خواهد فهمید امشب ساقه معنی را وزش دوست تکان خواهد داد بهت پرپر خواهد شد ته شب یک حشره قسمت خرم تنهایی را تجربه خواهد کرد داخل واژه صبح صبح خواهد شد منبع : beytoote

ادامه مقاله
اشعار عاشقانه سهراب سپهری

اشعار عاشقانه سهراب سپهری

picture نویسنده :
اشعار عاشقانه سهراب سپهری

اشعار عاشقانه سهراب سپهری دروگران پگاه پنجره را به پهنای جهان می گشایم: جاده تهی است. درخت گرانبار شب است. نمی لرزد ، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست تو نیستی ، و تپیدن گردابی است تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست ، و دره ها ناخواناست می آیی :‌ شب از چهره ها بر می خیزد ، راز از هستی می پرد می روی : چمن تاریک می شود ، جوشش چشمه می کشند چشمانت را می بندی : ابهام به علف می پیچد سیمای تو می وزد ، و آب بیدار می شود می گذری ، و آیینه نفس می کشد جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت ، و چشم […]

ادامه مقاله
غمی غمناک (شعر سهراب سپهری)

غمی غمناک (شعر سهراب سپهری)

picture نویسنده :
غمی غمناک (شعر سهراب سپهری)

غمی غمناک (شعر سهراب سپهری) شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدمها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا به دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این بانگ برآرم از دل وای این شب چه قدر تاریک است خنده ای کو که به دل انگیزم ؟ قطره ای کو که به دریا ریزم ؟ صخره ای کو که بدان آویزم ؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم […]

ادامه مقاله
آرمان‌ شهر سپهری

آرمان‌ شهر سپهری

picture نویسنده :
آرمان‌ شهر سپهری

آرمان‌ شهر سپهری   (با نگاهی به شعر پشت دریاها) از نقاشی های سپهری از میان هنرمندانی که سعی در ارایه نوعی جهان‌بینی خاص و مشرب فکری دارند «سهراب سپهری» چهره برجسته‌ای است که از ابعاد گوناگون فلسفی ـ عرفانی قابل بحث و بررسی برخوردار است. در شعر معاصر فارسی شاید سهراب سپهری تنها شاعری باشد که اندیشه‌ای بسامان و مدو‌ّن را در دوران کمال شعری خود بیان می‌‌کند ـ این برداشت را نباید یک داوری ارزشی پنداشت، چه ارزش را نقد ادبی و کارکرد اجتماعی را جامعه‌شناسی هنر با معیارهای دیگری تعیین خواهد کرد‌‌ ـ شعر سپهری از آن رو ارزش والایی می‌یابد که هم شعر است و هم در تمامی ابعاد آن، از گزینش واژه‌ها گرفته تا تصویرسازی، […]

ادامه مقاله
1 2