تمام مطالب برچسب : سیف فرغانی

دل چون بجان نظر فگند (سیف فرغانی)

دل چون بجان نظر فگند (سیف فرغانی)

picture نویسنده :
دل چون بجان نظر فگند (سیف فرغانی)

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانقاه های آقسرا درگذشت.   شعری عاشقانه از سیف فرغانی   دل چون بجان نظر فگند جای عشق تست دل جان شود درو چو تمنای عشق تست سیمرغ وار خود نتوان یافتن نشان زآن دل که آشیانه عنقای عشق تست جانم فدای تو که دل مرده رهی از زنده کردگان مسیحای عشق تست ای نور دیده درتن مشکات شکل ما مصباح روح زنده باحیای عشق تست چون جان بزندگی ابد شادمان بود […]

ادامه مقاله
اگر خورشید و مه نبود (سیف فرغانی)

اگر خورشید و مه نبود (سیف فرغانی)

picture نویسنده :
اگر خورشید و مه نبود (سیف فرغانی)

شعر زیبای سیف فرغانی اگر خورشید و مه نبود سعادت با درویش را وگر مشک سیه نبود همان حکم است مویش را ز شرق همت عشاق همچون صبح روشن دل چه مطلعهای روحانیست مر خورشید رویش را سزد از عبهر قدسی و از ریحان فردوسی اگر رضوان کند جاروب بهر خاک کویش را مقیم خاک کوی او بیک جو برنمی گیرد بهشت هشت شادروان و نقد چار جویش را کسی کو کم نکرد (دنیا) نیابد در رهش پیشی کسی کو گم نگشت از خود نشاید جست و جویش را گروهی کز غمش چون عود می سوزند جان خود ز هر رنگی که می بینند می جویند بویش را چو حلاج از شراب عشق او شد مست لایعقل نمی کردند هشیاران تحمل […]

ادامه مقاله
دیدن روی تو (سیف فرغانی)

دیدن روی تو (سیف فرغانی)

picture نویسنده :
دیدن روی تو (سیف فرغانی)

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانه های آقسرا وفات یافت دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما دیده از جان ساخت باید دیدن روی ترا از رخ و روی تو رنگی تابناک آمد بچشم  وز سر زلف تو بویی سر بمهر آمد بما گر بیاد روی گلرنگ تو درخاکم نهند تا بحشر از تربت من لاله گون روید گیا نان لطف ای شاه در زنبیل فقرم ار نهی همچو من درویش شد چون تو توانگر […]

ادامه مقاله
کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست (سیف فرغانی)

کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست (سیف فرغانی)

picture نویسنده :
کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست (سیف فرغانی)

کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست کو کسی کو به دل و دیده خریدار تو نیست دور کن پرده ز رخسار و رقیب از پهلو که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست در تو حیرانم و آنکس که ندانست تو را وندر آن کس که بدانست و طلب کار تو نیست در طلب کاری گلزار وصالت امروز نیست راهی که درو پای من و خار تو نیست شربت وصل تو را وقت صلای عام است ز آنکه در شهر کسی نیست که بیمار تو نیست من به شکرانهٔ وصلت دل و جان پیش کشم گر متاع دل و جان کاسد بازار تو نیست در بهای نظری از تو بدادم جانی بپذیر از من اگر چند سزاوار تو نیست […]

ادامه مقاله
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را (سیف فرغانی)

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را (سیف فرغانی)

picture نویسنده :
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را (سیف فرغانی)

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم کز ناله‌های زارم زحمت بود شما را از عشق خوب رویان من دست شسته بودم پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را از نیکوان عالم کس نیست همسر تو بر انبیای دیگر فضل است مصطفا را در دور خوبی تو بی‌قیمتند خوبان گل در رسید و لابد رونق بشد گیا را ای مدعی که کردی فرهاد را ملامت باری ببین و تن زن شیرین خوش لقا را تا مبتلا نگردی گر عاقلی مدد کن در کار عشق […]

ادامه مقاله