تمام مطالب برچسب : سیمین بهبهانی

دیشب ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی (سیمین بهبهانی)

دیشب ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی (سیمین بهبهانی)

picture نویسنده :
دیشب ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی (سیمین بهبهانی)

سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی (زادهٔ ۲۸ تیر ۱۳۰۶ تهران – درگذشتهٔ ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ تهران)، نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی و از بنیان‌گذاران کانون نویسندگان ایران بود. سیمین بهبهانی در طول زندگی‌اش بیش از ۶۰۰ غزل سرود که در ۲۰ کتاب منتشر شده‌اند.   شعری زیبا و عاشقانه از سیمین بهبهانی   دیشب ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی ای گل وصل از تو عطر آگین نشد آغوش گرمم گرچه بشکفتی ولی در عالم خوابم شکفتی برلبش ای بوسه ی شیرین تر از جان غنچه کردی گل شدی بر سینه ی همرنگ سیمایم شکفتی شام ابرآلود طبعم را دمی چون روز کردی آذرخشی بودی و در جان بی […]

ادامه مقاله
اشعار سیمین بهبهانی

اشعار سیمین بهبهانی

picture نویسنده :
اشعار سیمین بهبهانی

بیوگرافی سیمین بهبهانی + اشعار سیمین بهبهانی   سیمین بهبهانی به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن های بی سابقه به “نیمای غزل” معروف است. سیمین بهبهانی شاعری را از آغاز جوانی با سرودن غزلها و چهارپاره هایی کلاسیک و رمانتیک اغاز کرد.   سیمین خلیلی معروف به “سیمین بهبهانی” فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) است. سیمین بهبهانی از چهره های ماندگار و شاعر ارزنده و صاحب سبک درعرصه غزل فارسی و همچنین از زنان پیشرو و سنت ستیز معاصر است که در زمینه حقوق بشر و حقوق زنان نیز فعالیت می کند. سیمین بهبهانی به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن های بی سابقه به “نیمای غزل” معروف است.   سیمین بهبهانی از موثر […]

ادامه مقاله
من با تو سودا می کنم / سیمین بهبهانی

من با تو سودا می کنم / سیمین بهبهانی

picture نویسنده :
من با تو سودا می کنم / سیمین بهبهانی

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم گفتم که ارزانتر از این […]

ادامه مقاله
شعر زندانی از سیمین بهبهانی

شعر زندانی از سیمین بهبهانی

picture نویسنده :
شعر زندانی از سیمین بهبهانی

هیچ دانی ز چه در زندانم ؟ دست در جیب جوانی بردم  ناز شستی نه به چنگ آورده  ناگهان سیلی ی سختی خوردم من ندانم که پدر کیست مرا یا کجا دیده گشودم به جهان  که مرا زاد و که پرورد چنین سر پستان که بردم به دهان  هرگز این گونهٔ زردی که مراست  لذت بوسهٔ مادر نچشید پدری ، در همهٔ عمر ، مرا  دستی از عاطفه بر سر نکشید  کس ، به غمخواری ، بیدار نماند  بر سر بستر بیماری من بی تمنایی و بی پاداشی کس نکوشید پی یاری ی من گاه لرزیده ام از سردی ی دی گاه نالیده ام از گرمی ی  تیز خفته ام گرسنه با حسرت نان گوشهٔ مسجد و بر کهنه حصیر […]

ادامه مقاله
فراموشت نمی کردم (سیمین بهبهانی)

فراموشت نمی کردم (سیمین بهبهانی)

picture نویسنده :
فراموشت نمی کردم (سیمین بهبهانی)

سخن دیگر نگفتی ای سخن پرداز خاموشم فراموشت نمی کردم چرا کردی فراموشم؟ ز سردی های خاک تیره آغوشت چه می جوید چه بد دیدی ؟چه بد دیدی؟ ز گرمیهای آغوشم نه چشم بسته بگشایی نه راه رفته باز آیی به مرگت بار تنهایی چه سنگین است بر دوشم به جز در دیده ام کی می پسندیدی سیاهی را؟ نمی بینی مگر اکنون که سر تا پا سیه پوشم؟ تو آگه کردی از لفظم، تو ساغر دادی از شعرم به دلخواه تو می گویم،به فرمان تو می نوشم نه باهوشم،نه بیهوشم،نه گریانم نه خاموشم همین دانم که می سوزم،همین دانم که می جوشم پریشانم،پریشانم،چه می گویم؟نمی دانم ز سودای تو حیرانم،چرا کردی فراموشم؟ منبع : beytoote

ادامه مقاله